ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

50

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بلقيس از روزن خانه‌اش كه آفتاب از آن داخل مىشد و بر او سجده مىبرد ، سيصد هزار وقيه [ ( 1 ) ] طلا پخش مىكرد . برخى نيز جز اين گفته و دربارهء تخت وى نيز حرف‌هائى زده‌اند همانند آنچه دربارهء لشكرش گفته‌اند . و ما با ذكر آنها به دراز گوئى نمىپردازيم . با اين دروغ بافىها عقل نادانان را به بازى گرفته و غافل بوده‌اند كه خردمندان نيز به نادانى خودشان خواهند خنديد . مطالب بالا را - كه نقلش شايسته نبود - ما تنها از آن رو در اين جا آورديم تا برخى از كسانى كه آنها را باور مىكردند ، درباره‌اش بينديشند و حقيقت را دريابند . اما انگيزه رفتن بلقيس به نزد سليمان و گرايش او به خداپرستى اين بود كه سليمان هدهد را خواست ولى او را نيافت . او هدهد را از اين رو مىخواست كه هدهد آب را در زير زمين مىديد و مىدانست كه در زير هر زمينى آب هست يا نه . و اگر هست ، نزديك است يا دور . سليمان در يكى از جنگ‌هاى خود نيازمند به آب شد و هيچيك از همراهانش نمىدانست كه تا آب چقدر راه است . از اين رو هدهد را فرا خواند تا جاى آب را از او بپرسد . ولى او را نديد . و نيز گفته‌اند : چنين نيست . بلكه خورشيد به سوى سليمان فرود آمد و سليمان چشم انداخت تا بنگرد كه از كدام سو فرود آمده است زيرا پرندگان

--> [ ( 1 ) ] - وقيه : مقياس وزن ، برابر هفت مثقال و نيم ( فرهنگ فارسى دكتر معين )